محمد مهدى ملايرى
232
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
انوشروان گفت : « چون قيصر به من خيانت ورزيد « 1 » و من با او به جنگ برخاستم و او زبون شد و آشتى خواست و مالى براى من فرستاد و خراج و فديه را گردن نهاد ، ده هزار دينار از آنچه او براى من فرستاده بود به درماندگان روم و كشاورزان ناتوان صدقه دادم ، و اين تنها در جاهائى بود كه من از آنها گذشته
--> ( 1 ) . اشاره است كه اقدام ژوستينيان امپراطور روم در مورد نقض پيمان صلح كه ميان ايران و روم بسته شده بود . جنگهاى ميان ايران و روم در دورهء انوشروان دربار منجر به بستن پيمان صلح طولانى گرديد ، يكى در سال 533 كه به گفتهء پروكوپيوس تاريخنويس رومى در سال ششم از پادشاهى ژوستينيان بسته شد ، و ديگرى در سال 562 ميلادى . صلح اول را به نام صلح جاويد خواندهاند چون بنا بوده دائمى باشد ، و صلح دوم هم به مدت پنجاه سال بسته شده بود . پيمان اولى در سال 540 شكسته شد و منجر به پيروزى انوشروان و گشوده شدن انطاكيه كه بزرگترين شهر دولت روم در آسيا بود و رسيدن انوشروان به درياى مديترانه گرديد . اين جنگ برحسب ظاهر با حملهء انوشروان آغاز شد و به همين جهت تاريخنويسان رومى او را پيمانشكن مىدانند ( نگاه كنيد به جنگهاى ايران و روم كتاب دوم ) . ولى چنان كه از همان مآخذ برمىآيد خسرو انوشروان از تجاوز روم به قلمرو منذر پادشاه حيره كه از پادشاهان تابع ايران بوده ، و همچنين از دخالتهاى ژوستينيان در ارمنستان ايران و نامهنويسى او با هونها براى همدست ساختن آنها بهمنظور حملهء به ايران ( پروكوپيوس 156 ) و مسائل ديگر دلائل كافى بهدست آورده بود كه ژوستينيان با نقض مواد پيمان به وى خيانت كرده و خود را براى حملهء به ايران آماده مىسازد . فردوسى دربارهء عهدشكنى قيصر اشاره به تعدى وى به منذر پادشاه حيره كه دست نشاندهء ايران بوده مىكند ، و در نامهاى كه خسرو به قيصر در اينباره مىنويسد چنين مىآورد : و گر سوى منذر فرستى سپاه * نمانم به تو لشگر و گنج و گاه تو زان مرز يكرش مپيماى پاى * چو خواهى كه پيمان بمانى بهجاى و گر بگذرى زين سخن بگذرم * سر و گاه تو زير پى بسپرم ( ص 2336 ) و باز از شاهنامهء فردوسى معلوم مىشود كه يكى از موارد عهدشكنى قيصر نيز تجاوز به يمن بوده ، زيرا در ضمن شرايط صلح كه پس از گشودن انطاكيه و آشتى خواستن قيصر مقرر گرديد يكى هم اين بود كه سپاه روم به گرد يمن نگردد : نهادند بر روم بر باژ و ساو * پراكنده دينار ده چرم گاو كه هر سال قيصر بر شهريار * فرستد ابا هديه و با نثار نگردد سپاهش به گرد يمن * نخواهند چيزى از آن انجمن ( ص 2351 ، چاپ بروخيم )